محمد بن هندوشاه نخجوانى
82
صحاح الفرس ( فارسى )
فلغند « 1 » : پرچين ديوار باغ « 2 » باشد . ( ابو العباس گفت : [ بيت ] سيم بمنقار غلبه صبر نماندم « 3 » * غلبه پريد و نشست بر سر فلغند « 4 » ) « 5 » فند « 6 » : بمعنى ترفند است يعنى زرق و محال « 7 » ( و دروغ . رودكى گفت : [ بيت ] نيز مى « 8 » با نيكوان هرگز نيايد تند و خند « 9 » * لشكرت فريادرس « 10 » نى خواسته نى سودمند « 11 » ) « 12 » فصل قاف « 13 » قزاگند : نهالى « 14 » باشد و بعضى لحاف گويند « 15 » . سوزنى گفت : بيت بر بستر غم « 16 » خفت حسود تو چنان زار « 17 » * كش تن شود از بار قزا كند « 18 » شكسته فصل كاف « 19 » كبد : لحيم باشد كه بدان چيزى پيوندند بر هم به يكديگر « 20 » . دقيقى گفت : بيت از آنكه مدح تو گويم درست گويم و راست * مرا به كار نيايد « 21 » سريشم « 22 » و نه كبد « 23 » كرمند « 24 » : شتاب در كارها باشد « 25 » . خسروى « 26 » گفت : بيت مكن اميد دور و آز دراز « 27 » * گردش چرخ بين چه كرمنداست « 28 » كلند « 29 » : چيزيست كه دز گران پايهاى ديوار و زمين ( بدان ) كنند « 30 » . حكيم « 31 » سنائى گفت : بيت بسر « 32 » تيشه مكن خانهء كس را ويران * تا دگر كس نكند خانت ويران بكلند ( و در نسخهء ديگر « كنند » است به دو نون معجم به همين معنى كه ذكر رفت ) « 33 » و در بعضى نسخها كلند « 34 » بمعنى تبر دو سر است « 35 » .
--> ( 1 ) - فلغندر / ك : اين لغت را ندارد ( 2 ) - د : خانه و باغ ( 3 ) - د : بماندم ( متن از دهخدا ) / « لف 95 » در حاشيه و لغتنامه ذيل لغت ابو العباس مروزى : « بار سيم جو حرم نماند » ( 4 ) - د : غلبه بريد نشست بر ( دهخدا در حاشيه : « بر » متن از « لف 95 » ( 5 ) - داخل دو هلال فقط در « د » آمده . ( 6 ) - ك : اين لغت را هم ندارد ( 7 ) - ط : ذرق و مجال ( 8 ) - د : بى ( 9 ) - د : نمايد جند خند ( متن از دهخدا در حاشيهء نسخه ) / « لف 100 » : « نيز ابا نيكوان نمايدت ( مصحح كتاب در حاشيه : ظ ، نبايدت ) جنك فند ( 10 ) - لف : « رس » ندارد ( 11 ) - در حاشيهء نسخهء « د » اين مصراع عينا دوباره نوشته شده ( 12 ) - داخل دو هلال فقط در « د » آمده ( 13 ) - ك : عنوان را ندارد ( 14 ) - د : نهال ( 15 ) - ك : نهاليست و لحاف نيز گويند ( 16 ) - ك : تو . ( 17 ) - د : « پستر . . . . زاد » ( در حاشيه : بستر . . . . زار ) ( 18 ) - د : باغ قزاكند . ( در حاشيه : از بار ) ( 19 ) - ك : عنوان را ندارد ( 20 ) - د : چيزى پيوند كنند / ك : سر سكشت ( ؟ ) كه جيزى بهم پيوندند ( 21 ) - دهخدا : نبايد ( برهان قاطع حاشيهء لغت : كبد ) ( 22 ) - سرشم ( 23 ) - « لف 85 » : سريشم و كبدا / ك : مثال را ندارد ( 24 ) - ط / ك : بدون حركت ( 25 ) - د : شتابكار باشد ك : شتاب در كارها كردنست ( 26 ) - ك : خسرو ( 27 ) - ط : دور و ارزوى - ك : « مكن ا . - . . و . . . عمرم كم » ( قسمتهاى نقطهچين جاى كلماتيست كه به علت كرمخوردگى صفحهء كتاب محو شدهاند ) / « لف 100 » : اوميد ( 28 ) - د : كرمندست ( 29 ) - ط : بدون حركات / ك : اين لغت را ندارد ( 30 ) - د : بيلى سر اندر خفته ( ظ ، چفته ) برزيگران دارند و به ماوراءالنهر بيشتر ( 31 ) - د : « حكيم » ندارد ( 32 ) - ط : به يبز ( 33 ) - داخل دو هلال از « د » ( 34 ) - د : كنند ( 35 ) - د : سرست